عشق نیرو میدهد، عشق زندگی میدهد، عشق شهامت و قدرت میبخشد. عشق بزرگترین ودیعهای است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگی هم نبود. کسی که عاشق میشود باید خود را برای پرداخت بهای آن عشق آماده سازد که عشق همانطور که لذّت و شادکامی در پی دارد، غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شیرینی است و چه گوارا به کام دل عاشق میریزد حتی اگر دل عاشق را بشکند. زیرا هر چیز شکستهاش بیخریدار است، مگر دل که شکستهاش قیمتیتر است و خدایش دوستتر دارد.
با خواندن 20 مورد زیر، خواهید توانست به راههایی دست بیابید که هر چند برخی بسیار ساده و شاید بی اهمیت به نظر میرسند، امّا مسیر خوشبختی شما را چندین گام پیش میراند :
1- از هر راهی برای ابراز عشق به همسرتان بهره بگیرید.
2- در عذرخواهی کردن از هم سبقت بگیرید.
3- همیشه همدیگر را "عزیزم"، "معشوقم"، "محبوبم" و ... خطاب کنید.
4- همیشه و در همه جا احترامی متقابل را برای یكدیگر قائل باشید.
5- همیشه صبوری و شکیبایی را بكار ببندید.
6- در اماکن عمومی بسیار محتاطانه به همدیگر ابراز عشق کنید.
7- احساساتش را جدی بگیرید و آرزوهایش را به جان بخرید.
در زندگی هیچ لذّتی اصیلتر و شیرینتر از عشق وجود ندارد
8- بگذارید به اندازه کافی استراحت کند تا آرامش خیال ممكن را بدست آورد.
9- از گفتن کلمه "دوستت دارم" در هیچگاه مضایقه نکنید.
10- از عطر مورد علاقهاش استفاده کنید.
11- کمد لباسهایش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئین نمایید.
12- با او مانند شاهزادهای زیبا برخورد کنید.
13- هر روز به یکدیگر سخنان محبتآمیز بگویید.
هر کس که عاشق میشود باید برای تحمل و چشمپوشی خطاهایی که میبیند امّا نمیتواند عکسالعمل نشان دهد، صبور و آرام باشد.
14- هنر برقراری ارتباط دوستانه با همسرتان را بیاموزید. هر چند ممکن است در ابتدا با کمی مشکل مواجه باشید، ولی پس از آن از زندگی لدّت خواهید برد.
15- به قدری در هم غرق شوید تا مسائل و مشكلات زندگی را فراموش کنید.
16- به هر طریق ممكن خستگی را از جسم و روح همسرتان دور كنید.
17- موهای همسرتان را با دستانتان آرایش کنید.
18- در تمام لحظاتی که در کنار هم هستید به او ابراز عشق کنید و گاهی احساستان را روی یک لیوان شیشهای بنویسید.
19- از عشقتان در هر زمان دفاع کنید.
20- روی برفهایی که روی زمین باریده است برای هم پیامهای عاشقانه بنویسید.
اگر قادر نیستید شخص مورد علاقهتان را هیجان زده کنید او را از عشق سرشار سازید و این نکته را نیز بدانید که در ذات او چیزهایی نهفته است که دقیقا با شما همخوانی دارد
1. مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند. مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند. شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد
2. شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم ... بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم
3. مي دونين گريه چيه؟؟؟؟ گريه نشون غصه هاست. گريه نماد عاشقاست گريه پيام هم دليست گريه ميگن هزارويک ئshy;رف دله گريه نماد مردنه گريه نماد مئshy;بته فکر نکني منظور من همون گريه ابشاري اون گريه اي که من ميگم همون اشک کوچيکه بلوريه که اسه اسه مياد پايين از گوشه سرخ چشام
4. عشقبازي را ندانستم قماري مشکل است تا نشستم روبروي يار ، خود را باختم
5. خنده آدمها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست .
6.فکر کردي بري قيد چشاتو مي زنم اگه فکر کردي بري ازت به آسوني دل مي کنم آفرين يه بار تو عمرت درست فکر کردي
7.کسی که از دور دستی بر آتش دارد همیشه منتقد است یعنی کسی که عقب می نشیند و نظاره گر کسانی است که در گود هستند و سپس فیلسوف مآبانه درباره آنچه آنان انجام می دهند داد سخن می دهد. انتقاد کردن آسان است اما عمل کردن نیازمند کوشش، خطر کردن و تغییر است.
8. هميشه اينگونه بوده است: کسي را که خيلي دوست داري زود از دست ميدهي، پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام ئshy;رفهايت را به او بگويي، پيش از آنکه همهي لبخندهايت را به او نشان بدهي، مثل پروانههاي زيبا، بال ميگيرد و دور ميشود. فکر ميکردي ميتواني تا آخرين روز که زمين به دور خود ميچرخد و خورشيد از پشت کوهها سرک ميکشد در کنارش باشي
9. آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است که خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي
10. دو مورد بیهوده ترین احساسات، غصه خوردن برای اتفاقی است که افتاده و نگرانی برای چیزی است که احتمال دارد و در آینده روی دهد.
11. شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود و تو بودي وعشق بود و اميد، بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت.
12. گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.
13. دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن. دنبال دارايي نرو چون كه افول مي كنه . دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون با لبخند مي شه يه روز تيره رو روشن كرد.
14. اگه يه روز کسي بهت گفت: دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري, اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي, اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.
15. يه فرشته از خدا مي پرسه که چرا منو اينقدر ناز آفريدي؟ مي گه اينکه چيزي نيست اونيکه اين اس ام اس رو مي خونه از تو هم نازتره
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
اگه روز من ســـــــــــــیاهه یا که پر درد نــــگام
اگه آسون نمـــــی گیره این همه غمو چـــشام
اگه آروم نمی گــــــــــــــــــیرم اگه لبـــــریز غمم
یا که بغضـــــی تو گلومه یا سراپا ماتــــــــــــمم
اگه یه گوشه می شـــــینم اگه می لرزه صدام
اگه گم شــــــدم تو رویا ،یا که غم داره نـــــگام
دلیلش فقط تو هســــتی تو که رفتی بی صدا
عشق لیلی رو ندیدی عشـــقی پاک و بی ریا
نمی دونم با کی و کجا نشـستی عشــق من؟
عهدو پیمونمونو چرا شکستــــــی عشــق من؟
اونی که تو قلــــــب تو جای منــو گرفت کی بود؟
اون غریبه که دوست دارم بهت میگفت کی بود؟
حالا دیگه همه عــمرم و پریشـــــــــون می مونم
با دلی شکسته و با چشــــمی گریون می مونم
من دیگه هیــــــــچی نمی گم بخدا می سپارمت
بی وفایی کردی اما هنـــــــــــــوزم دوست دارمت
نمی دونم با کی و کجا نشــــــستی عشق من؟
عهد و پیمونمونو چرا شکـــــــــستی عشق من؟
ولی من بیادتم هر جا که هـــــستی خوش باش
توی این دنیا با هر کس که نشستی خوش باش
هنـــــــــوزم فقـــط بیاد عشــق تو نفــــــس دارم
یه کبوترم که خـــــــــــــستم، زخمیم،قفس دارم
لیــلی زل زده به عکـــــــــــــسات همیشه بیادته
دلیل شعراش تو هــــــــــــــستی تو خیال کنارته
ميان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به ياد ارزوهای قديمی ام هميشه ارزو ميکردم
روزی نقاش باشم تا ميتوانستم رويای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می
کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سياه مهربانت را حک کنم يا ان نگاه پر از عشق و
صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانــــــستم ان لبخند دل نشينت را حک کنم
کاش نقاش بودم تا ميتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شيراز است حک کنم
کاش نقاش بودم نقشی از پيوند و وصال را به تصوير ميکشيـدم کاش نقاش بودم پيوند دو
عاشق را به تصوير ميکشيدم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و به جای پيوند رفتنت را
به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل
بيمارم را به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم درد جدايی را انتظار طاقت
فرسا را فراغ يار را به تصوير بکشم اری من نقاشم ...............................
يک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پيوند دو عشق را به تصوير کشد ولی
امروز من تصوير جدايی را به تصوير کشيدم..................................

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی، مهر و صفا قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب کاش روزی چشمهامان باصداقت می شدند گاهی از غم می شود ویران دلم، ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند .
چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم .
اگر ان شب نگاهم نمي کردي اگر در ان شب تاريک بر اين تنهاتر از تنهايي چشمک نمي زدي اگر در اولين حرفم باورم نمي کردي اگر نمي ماندي و مي رفتي من ديگر اين که هستم نبودم .
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد.
… آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟ نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ،
اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست ..... پس اين آتش دوست داشتن است. آري.
آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف ميزدم.آتش عشق .آنهم در خدا !؟
نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد ، باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد ، يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ، ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن ، لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ، اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد ، يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ، بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم